یسناکوچولویسناکوچولو، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 21 روز سن داره

(◕‿◕)❤یسنا تنها دلخوشی مامانش❤(◕‿◕)

❁ ❁ ❁ تولد پسر عمه جون ❁ ❁ ❁

سلام گل دخترم.این پست رو باید چند روز پیش واست میزاشتم ولی متاسفانه وقت نکردم. عزیزم روز پنجشنبه 1392/3/31جشن تولد پسر عمه مهراد بود. عصری رفتیم خونه عمه مهری جون و عکس انداختیم و بعدش همگی به صرف شام بیرون دعوت بودیم.وبعد از شام هم رفتیم بلوار و کیک و میوه و...رو نوش جان کردیم. خیلی هم خوش گذشت. .اینم عکسای اونشب: خیلی دوستت دارم عسل مامان.بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوس.    ...
13 مهر 1392

❁ ❁ ❁ هفت ماهگی یسناجون❁ ❁ ❁

سلام نانازم. با کمی تاخیر     ماهگیت مبارک عسلم.. عزیزم ببخشید این ماه نتونستم برات برنامه خاصی بچینم اما بابایی برات یه ساپورت خوشگل خرید.دستش درد نکنه.  عزیز دلم این چندوقت نتونستم زیاد ازت عکس بگیرم.فقط دیشب که از حموم در اومدی بابایی چندتا عکس ازت گرفت که واست میزارم ...
13 مهر 1392

سلام بهانه زندگی

سلام دردانه زندگیم. الان هنگامه 7 و 10 دقیقه است. وارد هفته هجدهم شدی و من و مامانی خیلی از این وضعیت مسرور هستیم. لحظه ها را یکی یکی می شماریم تا به سرانجام برسه. لحظه هایی که الان من و مامانی سپری می کنیم مملو از عشق و شادی و دوست داشتنی که قرار است در آینده ای نزدیک با توی کوچولو هم تقسیم بشه وسهمی از این عشق و دوستی ببری. این روزها حسابی مامانی رو اذیت میکنی. مدام تکون میخوری و به تب و تاب افتادی. انگار جایی که خوابیدی و بیداری تنگ و تاریکه که البته همینطوره و چاره ای نیست باید تحمل و صبر پیشه کنی. خلقت انسان از آفریده خلق به همین سبک و سیاق ادامه پیدا می کنه. ما هم همینطور به دنیا اومدیم، اجدادمان هم همینطور، آینده...
2 آبان 1391

❁هفته هجدهم❁

    سلام جوجه مامانی امروز وارد هفته هجدهم شدی.. خدایا شکرت که یه هفته دیگه هم به سلامتی گذشت.دیروز با بابایی رفتیم بهداشت برای مراقبت های بارداری...خانوم دکتر گفت که خدا رو شکر همه چیز رو به راهه صدای قلب چوچولوت هم گوش کردیم قربونت برم . عزیزم بابایی خیلی دندونش درد میکنه.الانم خوابیده،براش دعا کن که حالش خوب بشه. فردا قراره بره دندانپزشکی و دندونشو ترمیم کنه... عزیز دلم ماشالله روز به روز داری بزرگتر میشی. منم تقریبا تکون خوردن هاتو احساس میکنم و کلی برات ذوق میکنم...
2 آبان 1391

ای گل نوبهار من

سلام عشق بابایی و مامانی امیدوارم که سالم و سلامت باشی. هر روز لحظه شماری می کنیم که زودتر ببینیمت نیم وجبی... دردانه بابایی ای کاش می دونستی که در این دنیای خاکستری، فقط برایم تو و مامانت حس رنگارنگ بهم می دید و امیدوارم این حس که الان با رنگ های گرم در وجودم نقش بسته، پایدار و همیشگی باشه. امیدوارم چهره ات به مادرت زیبارویت برود و من هم نظاره گر دو گل زیبا، سبزه و قشنگ باشم. به امید دیدار ای نوگل هستی من... قربانت میثم - پدر مشتاقت
2 آبان 1391

★هفته نوزدهم★

سلام نقل و نبات مامانی عزیزم،امروز وارد هفته نوزدهم شدی خدارو شکر یه هفته دیگه رو به سلامتی پشت سر گذاشتی . قربون دخمل خوشگلم برم که روز به روز داره بزرگتر میشه . دیشب مامانی خانواده بابایی ( بابابزرگ،مامان بزرگ و عمه ها و شوهر عمه ها ) رو به صرف شام دعوت کرده بود . شام رو بردیم بلوار جوان،هوا   یه ذره سرد...
2 آبان 1391